سکــــوت و صبـــوري ام را...
به حساب ضعف و بي کسي ام نگذار...
دلم به چيزهايي پاي بند است..
که تـــــو يادت نمي آيد......
نظرات شما عزیزان:
زمستان سردی بود برف و باران همه جارا فراگرفته بودکلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش.هرجا رفت غذایی نیافت.از گوشت تن خود می کند و به جوجه هاش میداد.تا زمستان گذشت و کلاغ مرد’”جوجه هاش گفتن : خوب شد مرد.خسته شدیم از این غذای تکراری… این است واقعیت تلخ روزگار !
وای آجی آوایی خودم من همیشه بهت سر میزنم .بازم بیا پیشم.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.: Weblog Themes By Pichak :.