♥♡غروب غمگین♡♥ دلم تنگه...میخوای حجمشو بدونی؟؟ خدا رو تصور کن..
| ||
|
میدانی ؟! به رویت نیاوردم !
از همان زمانی که به جای ” تو ”
به ” من ”
گفتی ”
فهمیدم پای ”
[ پنج شنبه 29 فروردين 1392برچسب:"میدانی؟؟؟""شعر عاشقانه""عرفانه", ] [ 13:9 ] [ °•شبگرد شعرها•° ]
ویــرانه نه آنست که جمشــید بنـــا کرد! ویــرانه نه آنست که فــرهاد فــروریخت ! ویـــرانه دلٍ ماست که با هر نظر دوست صدبـار بنـا گشت و،دگربار فــروریخت!
[ پنج شنبه 29 فروردين 1392برچسب:"ویرانه""شعر عاشقانه""عرفانه", ] [ 12:47 ] [ °•شبگرد شعرها•° ]
آخرین حرف تو چیست؟
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
[ پنج شنبه 29 فروردين 1392برچسب:"اخرین حرف تو,,""شعر عاشقانه""عرفانه", ] [ 12:34 ] [ °•شبگرد شعرها•° ]
اشتبــ بـہ ايـלּ رآحتـ
کاش میگفت دوسم داره..... پــسر:ضعیفــه دلــمون بـَرات تـَنگ شـُده بــود. . .اومَــدیم زیارَتت کـُنیـم!
هیچ وقت به خودت مغرور نشو برگ ها همیشه وقتی می ریزند که فکر می کنند،طلا شده اند.
زن سینههای برجسته نیست ![]() همه میگن
چی شد که سیگاری شدی؟
هـنـوز هـسـتنـد پــــســــرانــــــے کـه بـوی مـردانــگـی مـی دهـنـد ...
شرمشان از نام "مــــــادر " نمی شود !
داشتم به گربه فکر می کردم
همون که هر جوری ولش کنی چهار دست و پا میاد پایین
خوش به حالش
میگی چرا؟
آخه هر کی منو ول کرد با مخ خوردم زمین ![]()
پیرمرد به همسرش گفت بیا به یاد گذشته های دور، به محل قرارمان در جوانی برویم. من میروم تو کافه منتظرت می مانم و تو بیا سر قرار. بعد بنشینیم و حرفای عاشقانه بزنیم. کارایی که دخترا هیچ وقت نمی کنن !!! دخترا اصلا بینی هاشون رو عمل نمی کنن. هیچ وقت موهاشون رو رنگ نمی کنن مادر زاد مش شدست. هیچ وقت به هم دیگه چپ چپ نگاه نمی کنن و به هم حسودی نمی کنن. تمام طلا جواهراشون اصل اصله. هرگز قبل از ازدواج ابروهاشون رو بر نمی دارن عمرا بردارن،کی گفته بر میدارن ، نه بابا بر نمی دارن که، مرتبش می کنن . بی اجازه مامان و بابا هیچ وقت بیرون نمی رن. به بهانه کتابخونه با دوستشون بیرون نمیرن. اونقدر خواستگار دارن که نمیدونن به کدوم جواب بدن. همیشه سر به زیرن اصلا به غریبه ها نگاه نمی کنن ( کاش فقط نگاه بود) ! بعد از ازدواج تازه میفهمن حروم شدن طفلیها خونه باباشون همه چیزداشتن. روچشماشون اصلا لنز نمی ذارن، رنگش مادر زادی سبز و آبیه و خاکستری و بنفش و زرد و قرمز و آلبالویی و اناری و… تا حالا تو زندگیشون با هیچ پسری حرف نزدن!!!
به تو نرسیدم... اما خیــــــــــلی چیزا را یاد گرفتم... یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم را نداره. یاد گرفتم توی زندگی برای اینکه بفهمم چقـــــــدر دوستم داره... هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. یاد گرفتم گریه هیچ کس را باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم دم ار عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم می خواهم همین جا دلمو بشکونم... خوردش کنم... تا دیگر عاشق نشه تا دیگه کســـــــی را دوست نداشته باشه.
زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود زيباترين هديه عمرم محبت تو بود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
پس پیشم بمون باور کن بدون تو من میمیرم بمون تا بمونم
بمون
تو + خاطراتت + چشمانت + دستانت + لبخندت + اشکت چند نفر به یک نفر ؟! تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.
خواستم چشمهایت را از پشت بگیرم،دیدم طاقت اسم هایی را کـ میگویی ندارم.
من درختت میمانم … تو تبر هم که بشوی و بخواهی مرا قطع کنی ، آخرش یا دستمال میشوم برای اشک چشهایت، یا قلم و کاغذ میشوم برای دلتنگی هایت …
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبود
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در آتش عشق تو بود و تو نبودی آن قامت رعنا که سفر کرد دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی ![]()
همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم. وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم. خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
آوا، آرزوی تو برآورده میشه.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه. اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. ماه گذشته نتونست به مدرسه بیاد و بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده. نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن . آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه . آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.
به سلامتی سیگارم که حداقل اینو میدونم که قبل از خودم هیچکس لباش بهش نخورده...
ایـــــــــــــــن روزهـــــــــــــا نگــــــــرانم امـــــــــــا نمــــــــــی دانـــــــــــم چـــــــــــرا دلــــــــم گـــــرفته بغــــــــض رو دلم سنگینــــــی کرده امـــــــــا نمیدانم چـــــــــــرا دلـــــم میخواد گریــــــه کنــــــم و با اشکام سیل راه بندازم امــا نمیدانم چـــــــــــرا هـــــوای شهـــرم نمیگــــذاره نفســـــام بــــالا بیـــــاد امــــــا نمیدانــــم چـــــــــــرا هیچــــی نمیدانـــم فقـــط میدانــــم دلـــم بدجــــور هـــوای یک ... ![]() نه نمی دانی...! هیچکس نمی داند.. پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...! نمی دانی...! کسی نمی داند این ![]()
روزه عـ ـشـ ـقــ میـگـیــ ــرَمـ.... افــطـ ـار نــِمـیـکـُنـَمـ تا دِلـَم حـساب کـار دسـْتش بیـاد که دَرِشو روﮮ هـَرکــَس ونـا کـَس باز نکنهـ افطــار نمـیکنم تا بپـ ــوسـ ـه!!!! بایـ ـد تـنـبـیـه بـشـهـ... ![]()
دلمـ كہ مے گیرد بہ خودمـ وعده روزهاے خوبــ ـــ را مے دهمـ... از هماט روزهاے خوبے كہ سالهاستــ ـــــ بہ امید رسیدنشاט تقویمـ را ![]() ابــــــرهایت رـآ زوבتر بفرستــــــ شستـטּ ایـטּ گرב غمــــــ از בل مـטּ چنـב پــــــاییــــــز بارـآטּ مےخواهـב .. בلَمـ حَسآسـ شُدهـ! قَطعآ قُربآنیہ غُروبـ هآـے غَمـ انگیزتـ مے شوב... چیزِ تآزهـ اـے اگـر בآرـے بیآ
وَقتی "هَمِه" هایَت هیچ میشَوَند ؛ آن وَقت
نِشَستِه اَم
میانِ جام هایی مَست مَرد هایی مَست که با چِشم هایِشان مَن پیش اَز تو
خــــ ُــدایا ؟؟ آسِمانَت چه مَزه ای اَست؟؟؟ مـــ َـن که فَقَط زَمین خـُــوردِه اَم !! ![]()
پُشت این قَلــ ــــبِ عاشـ ِـــق فَرزَنــ ــدَت آرام آرام وَ تو ،
بِیـــــادِتَم تا روزی کــ ــه تابوتَم هَمچـــ ـــون قایقـــی رَوان بَر دوشِ وَ زیرِ لَب آهِستِـــــه بِگویــــی...
اَز ایــــن شــ ــاخِه بِه آن شـــاخِه پَــریـدَن مَمنوع ، دَر ذِهــــ ــن بــه جــ ُــز تو آفَریدَن مَمنـــــوع غیـــ ــر اَز تو ورودِ دیگــــ َـــــران دَر قَلبـــ َــم ، عــُ ـمراً ، اَبـَ ـداً ، هیچ ، اَکیــ ــداً مَمنوع ! ![]()
قیـــ ـــافِه ها ، رَنگِ چـــ ِــشما ، مِثــــــــلِ تو زیادِ ... اَمّا دِلــــ َــــــم غِیرِ تـــو هیچکَســـــی و نِمیخــواد ![]()
چشمانش را باز کرد... دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید... درضمن این نامه برای شماست...!دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم. الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون می دونستم اگه بیام هرگز نمی ذاری که قلبمو بهت بدم... پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم... امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه. (عاشقتم تا بی نهایت) دختر نمی توانست باور کند... اون این کارو کرده بود... اون قلبشو به دختر داده بود... آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد... و به خودش گفت چرا هیچ وقت حرفاشو باور نکرده بودم.... ه چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيرهـــــــ ــــــ ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميرهــــــ ـــــــ فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناستــــــــ ــــــ خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاستــــ ـــ قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبـــــ ــــــــود به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبـــ ـود بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منهــــــ ــــــ هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنهــــ براي اين در به دري ، تو بهترين گواهميـــ ــــ دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهميــــ
اگه پســــ+ـــــرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پســـ+ــــرا نبودن تو
دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟ اگه پســـــ+ــــرا نبودن دخترا به چي
مي خنديدن؟اگه پســـــ+ــــــرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟ اگه
پســـــ+ـــــرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟ اگه پســــ+ــــرا نبودن کي
تو کلاسمي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پســـ+ـــــرا نبودن کي اشغالا رو
مي ذاشت جلوي در؟ اگه پســـــــ+ـــرا نبودن کي نمره هاش هميشه
تک بود؟ اگه پســــــــ+ـــــرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن!!!
روی حرف پسرها نمیشه حساب کرد! پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خیلی سخت قانع میشوند! پسرها برای رسیدن به چیزی حاضرند دست به هرکاری بزنند! پسرها در مورد دوستان همجنس خود هیچ تضمینی در مورد رفاقت ندارند! پسرها برای ایجاد امنیت برای gf خودشون حاضرند دست به خودکشیهای مصلحتی بزنند! (در حالی که از من هم شنگولترند!) پسرها برای عاشق شدن خیلی ساده هستند و راحت گول میخورند! پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چیزی تلاش میکنند! و نتیجه بهتری هم میگیرند (مخصوصا در درس!!) پسرها اگه در واقعیت به چیزی نرسند شروع به رویا پردازی میکنند و درخیال هم به آن نمیرسند !!! پسرها عمدتا (نه همگی) در برخورد اول چهرهی ساختگی از خود نشون میدهند!
کجایی بی آبرو چقد دلم تنـــــــــــــــــــــــــــگ شده برات میگن از وقتی اومده چه خـــــــــوش رنگ شده شبات هنوز حس خوبی داری تو هوای بـــــــــــــــــــــارونی میگن تو شادیــــــا تو غمهــــــاتم همیشه با اونی داری دست و پا میزنی تو لـــــــــــــجن هوسی همون فرشـــــــــته ای که شده یه آدم عــــــــوضی بهت نیازی ندارم برو گم شــــــــــــــــــــــــــــــــو عزیزم منم دیگه واسه نبودنت اشــــــــــــــــــــــــــــــــک نمیریزم برو پیش همونا که واست صــــــــــــــــــــــــف کشیدن منم میرمو دور همه چیو یادت میاد گفتی تا ته دنــــــــــــیا میمونم چیزی نگو دیگه دنیامون 2روزه میدونم من دیـــــــوونه میخونم واسه چه آدمـــــی واسه تویی که خیلی وقته بیخیالــــــــــــــمی دیگه
اشك هايم نگاه هايم حرف هايم نه هيچ يك اثري نداشت همه بي اثر بود مي رود بدون نگاهي و من فكر مي كنم و به ياد مي آورم روزي را كه گفت: من هستم تو هم باش نگاهي مي كنم من هستم اما او...... مي نشينم در كور سوي كوچه ي تنهايي روز ها به شب شب ها به انتظار گذر زمان . . . گذر عمر . . . گفتند چون مي گذرد غمي نيست گذشت اما با غم گفتند اين نيز بگذرد گذشت اما به سختي حال چه كنم . . .؟ به چه شوقي به چه اميدي گذر عمر را تماشا كنم . . .؟ در انتهاي كوچه ي تنهايي
دوباره تنها نشستم روبروی پنجره من به یاد توهستم با یه عالم خاطره یادته اون روز برفی دوتایی باهم میرفتیم تو میگفتی توی گوشم تا ابد مال هم هستیم حالا موندم تک وتنها راه میرم روی برفا باز نشسته روتن برف جای پای مرد تنها برفا آب میشن میدونم نمیمونه جای پاها اما داریم یادگاری رو تن خشک درختا بگو چی بود اشتباهم بگو که چی بود گناهم که منو تنها گذاشتی با گذشته ی سیاهم باز بهار میاد دوباره دیگه تنها نمی مونم لب پنجره میشینم که فقط از تو بخونم حالا موندم تک و تنها راه میرم روی برفا باز نشسته رو تن برف جای پای مرد تنها برفا آب میشن میدونم نمیمونه جای پاها اما داریم یادگاری رو تن خشک درختا دوباره پنجره خیسه رو چشاش نشسته بارون من گیتارو بر میدارم و میشینم توی ایوون دوباره امید دیدار مثل شعر نشست رو گیتار آرزوی دیدنه تو یه قفس پشت یه دیوار ![]() نگران شب هایم نباش … “تنها” نیستم … “بالشم” … “هق هق سکوتم” … “قرص هایم” … … “پاکت سیگارم” … … “لرزش دستانم” … همه هستن
غمی درقلب دارم که درمانی برایش نیست...
رفتنی دیدم که برگشتی برایش نیست...
آرزویی دارم که امیدی برایش نیست...
به غمی گرفتارم که پایانی برایش نیست...
به جدایی اسیرم که وصالی برایش نیست....
عشق تورادرسینه دارم که قیمتی برایش نیست..
دوباره آسمان این دل ابری شده . و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است. و دوباره این دل بهانه میگیرد. بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است. کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو.......
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم ..............
هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی...
دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی...
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه...
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه...
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم...
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم...
قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من...
شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من...
دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم...
ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم...
خاک سر مزار من نشونی از نبودنت...
دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت...
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من...
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من...
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم...
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم... ![]() |
|
[ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] |